این وب دل نوشته های منه امیدوارم خوندنش براتون لذت بخش باشه
پروردگارا!!!اگر قرار است بسوزم در آتشی٬ بگذار از عشق تو باشد٬نه از نفرت آفریدگانت... روزهایی آرزو داشتیم بزرگ شویم... آن روز ها نمی دانستیم بزرگ شدن یعنی دور شدن از آرزو ها... آتوسا جونم تولدت مبارک!!!!!!!!! ماشالا چه ماهی این ماه کلی تولد داریم شعر اردییبهشتی یکی گفتم واسه همه اردیبهشتی های عزیزومخصوصا آتو جون و پری جونم "همیشه موفق باشی بهاری و سرحال " "به دوستات بگو با تغییر نام نذارن ما رو سرکار" اینهم یه دوبیتی فقط برای تو همیشه به یادتم... این پست اختصاص داره به یه اردیبهشتی عزیز که من خیلی من خیلی دوستش دارم و تولدشه... به دنیا آمدی روزی که بودی فارغ از غمها به این خاک آمدی همچو عروسک کوچک و زیبا هنوز پاکی مثل آن روز هنوز زیبا و پا برجا نگیر خرده بر این دنیا بخند بر دیروز و حالا اگر چه سخت است زیستن در این خاک و در این دنیا ولی بجنگ برای صلح علیه گرگ آدمها برایت آرزو دارم تو ای نیکو تو ای زیبا که باشد حافظت ایزد اگر چه سخت بود فردا... "پشت کنکوری عزیز تولدت مبارک..." تو چه می فهمی از زخم دلم؟؟؟ به که گویم راز اشک های شبم؟؟؟ من کجا و تو کجا؟؟؟ تو چه می فهمی از سوز و تبم؟؟؟ تو چه فهمیدی که می گویی : اشکال ز توست... تو چه می فهمی؟؟؟ من جان به لبم... تو چه فهمیدی از تیغه ی عشق؟؟؟ که در آغوش یاری و من غم به برم... تو چه از مردن و ماندن دانی؟؟؟ که نداری ز دل و جان خبرم... چه دنیای عجیبی است من دنبال توام... تو دنبال دیگری... ودیگری هم دنبال دیگری است... گاهی فکر می کنم دنیا دنبال بازی است... دست هایم را گرفتی... گفتی گرمای مهربان دست هایت را دوست دارم... چشمانت را بیشتر از ستارگان شب... وطنین صدایت را بیشتر از آهنگ عشق... بی تردید زمانی که این جمله رو می گفتی نمی دانستی هنوز معنای دوست داشتن را درک نمی کنی... وقتی گریه می کنی مثل آسمانی ٬ ابری٬ هنگامی که می بارد و وقتی می خندی مثل آسمانی ٬ وقتی صاف و آفتابیست... مهم نیست ابری باشی یا آفتابی... هرگونه باشی دوستت دارم آسمان من... سلام به همه ی دوستای گلم امروز به مناسبت تولدم و عید نوروز می خوام کلی مطلب جدید رو وبم بذارم امروز حتما زیاد سر بزنین راستی تولدم هم مبارک... از همتون ممنون من بازنده ام در بازیی بی قاعده... در بازیی که تو به راه انداختی... بازی عشق و غم و رویا و تله... من پشیمانم پشیمانی زخود بی خود شده... من هراسانم از این احساس یاسی که می بلعد قلبم را... من پشیمانم پشیمان از همه شب زنده داری ها... تو لبخند می زدی و من هزاران بار می مردم... تمام فکر من می سوخت ...و بارانی پراز احساس... و تو با یار خود جایی دگر بودی... ومن با خوش خیالی گریه می کردم... و آواز تو را صد بار می خواندم: تو را تا بی نهایت دوست می دارم... وحالا از نگاه خسته ی من٬هیچ می فهمی؟... پشیمانم و حیرانم که ماندم در کنار تو... هزاران بار تو را خواستم و حالا... هیچم و بازنده ای تنها... نمی دانم دگر مانده برایم چه از این دنیا... می گویند: اگر مشکل خود را به دیگران بگویی٬ کمتر غصه می خوری... اما من بیشتر غصه می خورم وقتی مرا در مشکلاتم می بینند٬ گوش می دهند٬ اما درک نمی کنند٬و سپس از نقطه ضعف هایم چیزی را که نیستم٬ درمقابل دیگران خلق می کنند........ رفت و می گفت :باز آیم... با دلت هم ساز آیم... رفت و ماندم بی ستاره... قلب و جانم پاره پاره... از همه عالم بپرسیدم... هرکجا رفتم٬نرسیدم... گفتند:صبر پیشه کن... صبر کردم... او نیامد... سوختم در انتظارش... زنده ماندم من به یادش... عاشق ماندم تا بیاید... صبر کردم٬او نیامد... گریه کردم٬او نیامد... باز پرسیدم چه باید کرد بزرگان؟... ــ صبر کن شاید بیاید... آه از عشق و غم و صبر... صبر کردم٬او نیامد... تکیه کردم بر درختی... روزگارم به چه سختی... صبر کردم او نیامد... یارم او بود و دگر هیچ... تا ابد ماندم نیامد... شکوه ها کردم از این روی... خسته گشتم٬او نیامد... من برفتم زین همه خاک... من چو رفتم٬او بیامد...!!!!!!!!! خورشید باش تابا حضورت صاحب خردان قیام کنند و... با غروبت شکوه را در خاطره ها به تصویر بکشی به چشمانم نگاه کن تا بعدا نگی بی غم رهات کردم... لرزش دستام ببین تا بعدا نگی دوست نداشتم... به بغضی که گلوم رو گرفته توجه کن تا بعدا نگی حرفی واسه گفتن نداشت... هم حرف داشتم...هم غم داشتم...هم دوست داشتم تنها چیزی که نداشتم چاره بود... عبور از راه های طولانی غیر ممکن به نظر می رسد... اما آنکس که راه می سازد به پایان می رسد... سازنده باش که زیبا ترین پایان ها برای سازندگان آنهاست... زندگی فرصت آن است که بگوییم که هستیم... ور نباشیم بگویند که بودیم... تو این دنیای جهنمی فقط اشکان که گونه هارو تر نگه می دارن...اشک آلودگی ها رو می بره... اینجا همه چی آلوده است... ببار...ببار...تا آلودگیا تو موج چشمات غرق شن...!!! بخوان... بخوان از آنچه بودی و دیگران نفهمیدند بخوان از آنچه کردی و دیگران ندیدند بخوان از آنچه لایقش نبودی و در حقت کردند بخوان نه برای آنکه دیگران بشنوند٬ بلکه برای آنکه بدانی انسان بودی و انسانیت کردی و ومعنای انسانیت را تنها انسان ها می دانند... گفتم دوست دارم هیچی نگفت... گفتم نمی خوای چیزی بگی؟ گفت مگه نشنیدی؟ گفتم نه سرم رو گذاشت رو سینه اش و گفت حالا چی؟ اسم این شهر چیه؟شهر دروغ پر از دود؟... خسته ام...........خسته ام.........از هم نوعانی که معنای عشق را به سخره می گیرند... از این هوای مه آلود غم که همه جا رو گرفته نفسم بند اومده... بعضی وقت ها مثبت نگری آدم هم ته می کشه و جواب نمی ده بس که مجبور می شی به این همه منفی مثبت نگاه کنی......... چیزی که در حقیقت نیستند... گفتی همیشه کنارت می مونم گفتم تو هم می ری... هردو راست گفتیم... تو رفتی ولی٬خاطرت٬ یادت و عشقت یک لحظه تنهام نمی ذاره... گریه نکن...این قصه هم تموم شد... تهش به یه نقطه ی سیاه کوچولو رسید که هر چی بود و نبود رو پشت خودش زندونی کرد... اما مثه این که یادت رفته بعد از هر نقطه ای بری سر خط... دوستی بهانه ای است برای محبت... اشک مدرکی است برای وجود احساسات... عشق اساس و پایه ایست برای وجود ما... مرگ دروازه ایست به سوی جاودانگی... آرزو خاطره ایست از دنیای رویا... وقتی نسبت به چیزی یا کسی نفرت داریم یعنی در مقابلش شکست خورده ایم ولی وقتی نسبت به آن بی تفاوتیم یعنی آن در مقابل ما شکست خورده است شنیدین می گن بخند تا دنیا بهت بخنده؟ یه بار بهش خندیدم... زد زیر گوشم و گفت: کوفت هه هه هه ٬کجای من خنده داره؟ شمع:از چه روی آمده ای به سوی من مر آرزویت گشته سوختن پای من؟ پروانه:پ نه پ تولدمه اومدم فوتت کنم!!! پیروزی ها هنگامی شیرین تر می شوند که کمتر از شکست ها باشند و شکست ها هنگامی قابل تحمل می شوند که امید به پیروزی هنوز زنده باشد دخترو دوس پسر مکانیکش: گفتم بیا یه روزی با هم بریم تیراژه گفتا نمیشه کلی کار توی این گاراژه!!! دخترو دوس پسر مایه دارش: گفتم با اون ماشینت روزی بیا دنبالم گفتا توهم زدی؟ من که ماشین ندارم!!! گفتم پس اون بی ام وه که اومده بودی باهاش؟ گفتا مال بابا بود داده بود ببرم کارواش!!! دخترو دوس پسر اصفهانیش: گفتم دل خسیست کی قصد زنگ داره؟ اس داد که تو بزنگ که ایرانسلم شارژ نداره!!! دخترو دوس پسر داهاتیش: گفتم بیا یه امروز یه سری بریم بوستان گفتا بیا دهمون می برمت گلستان!!! من و حافظ: گفتم ببخش مرا ای حافظ شیرین سخن گفتا تو را چه به شعر گند زدی به شعر من!!! روی قلب خط خطی من یه یادگاری نوشته که هیچ کدام از خط خطی ها نتونسته پاکش کنه: ((دوست عزیز! اسم این قلبه٬ نه خونه ی نفرت...)) با تو بودن را با تو آموختم... افسوس رفتی ... پیش از آنکه بی تو ماندن را یادم بدهی...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |










